خاورمیانه
خاورمیانه در خون شناور شده اگر بخواهیم آن را از دریچه احساس نگاه کنیم ، از زاویه دیگر می توان آن را درگیر در یک بازی مارپیچ دانست ...................
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
خاورمیانه
خاورمیانه در خون شناور شده اگر بخواهیم آن را از دریچه احساس نگاه کنیم ، از زاویه دیگر می توان آن را درگیر در یک بازی مارپیچ دانست ...................
0 نظر |
توسط: بهاره برزگر
اینجا ایران است
خیلی وقت است که چیزی ننوشته ام تنها فکر همدم شب ها و روزهایم شده بود همچنان که می باشد.
برایم جالب است که روشن فکران چطور به اسم فعالیت های بشر دوستانه وبا برچسب فعالان مدنی پایشان را از دیارمادریشان بیرون گذاشته اند تا با عنوان فعالان سیاسی و مدنی که حکومت در پی آنان می دود در بهترین کشورهای اروپای غربی اقامت دائم- ادامه تحصیل در مقطع دکترا - منزل مسکونی - حقوق ماهیانه - رفتن به بار و دیسکو بگیرند و روشنفکر نماتر از آنها یا بهتر نادان ترین اقشار ایرانی آنها را بلد کرده و کارهای نکرده شا را تبلیغ کنند. حال اینجا ایران است کشوری که مردمش از مردمان کشورهای افریقایی گرسنه تر می باشند . اینجا ایران است کشوری که افراد دولتیش بر علیه هم لابی می کنند. اینجا ایران است کشوری که روشنفکرانش کافکا می خوانند. اینجا ایران است کشوری که هجوم اقوام بیگانه به خود زیاد دیده است. اینجا ایران است کشوری که ارزش ها وضد ارزش هایش در یک سطح قرار دارد. اینجا ایران است کشوری که روشنفکرانش هم چون آقازاده هایش پول نفتش را در جیب بیگانگان می ریزند واینجا ایران است کشوری که تنها مشکلش را روشنفکر نما ها حجاب اجباری می دانند ومذهبیونش آن را بی حجابی می خوانند ودر این بین هر دو گروه در مقابل هم صف آرایی کرده اند.
2 نظر |
توسط: بهاره برزگر

شهامت مصلوب بر دار نان در این کویر بسیط نیازمندی های عمومی .... در ناگزیری پی گیر این نیاز شب را به قامت هر بامداد آویختیم.خسرو گلسرخی
4 نظر |
توسط: بهاره برزگر

خواب یلدا
شب که می آید و می کوبد پشت در را
بخودم می گویم
من همین فردا
کاری خواهم کرد
کاری کارستان.....
خسرو گلسرخی
1 نظر |
توسط: بهاره برزگر

مرد:
توهم مَردانه
اتفاقات درپی هم ازهرطرف می روند و می آیند.
جریان هایی که از یک طوفان خبرمی دهد؛هنوزبرف نمی بارد تا بدانیم زمستان درکدام گلوگاه گیرکرده، تا بدانیم سرمای خشک وخشن چرا خشانتش را فرو نمی بلعد.
لحظی درنگ، شاید چون مردان روشنفکراین کهنه دیارهنوزبه خود می بالند که هستند وجمله معروف دکارت را برخود حمل می کنند. تا بگویند ازآگاهی های زنانه ام تا بگویند فریب خوردگان این سرمای خشک هستیم .
ومن دراین سرما می نویسم از زن، می نویسم ازآن دوردانه که حقش دریک کمپین تعریف شده است.
کمپینی که مردانه بردوش می رود. چون آن را مردانی فرصت طلب بر دوش زنان گذاشته وافسارش را خود به هرسو می کشانند (مردانی هم دراین راه قربانی شده اند).
آنهایی که ادعاء نور را دارند آن را در دستان خود مچاله کرده اند تا خشانت سرما را فریب دهند.
می نویسم ازمردانی که راحت ترازآنچه که فکرش را بتوان کرد خود را با نیرنگ تزین کرده اند، رابطه هایشان را حد و مرز نمی گذارند.
آنگاه درگوش ها زمزمه آغاز می کنند، من َمردم واین یک زن.
همان زنی که مرا می ستاید وعاشق شده برمن.
ومن یک زن عاشق شده برمرد.
من بی خبرازعشق وعشق بی خبرازمن که بدانم کی برمن وارد شد وکی من بروی فرود آمدم؟
عشق هم درتصورش درباره من چنین فکر می کند!
مَردی که نمی شناسمش!همان مرد.
مَرد: مرا ستایش کن ای دوردانه ی افسارگسیخته،عشقت را بر من بگشا، اما این را بدان که ازمن عشقی نخواهی گرفت چون تو هستی که عاشق من شده ایی ومن َمردم.
توهم َمردانه همچنان می رود و زمزمه هایش را باد به گوش هرجنبنده ایی می رساند.
همه آگاه باشید وبدانید که این زن،عاشق مَرد است.
وزن بی خبرازآن عشق درسرمای خشک تنها به یک چیزفکر می کند، برف.
16 نظر |
توسط: بهاره برزگر
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | >> |