زن در گذر زمان

 

استقرار انسان بر جهان در گذار از زندگی کوچ نشینی  به یکجا نشینی صورت گرفت . روی  آوردن به زندگی وسکونتگاه دایم پی ریزی زندگی کشاورزی را با خود همراه داشت وزمین مهمترین عامل به شمار رفت تا کم کم و در اثر شرایت زمانی و مکانی نظام فئودالی جایگاه خود را مشخص و بسط دهد. دراین زمان مرد به عنوان رکن مهم وتصمیم گیرنده خود را در خانواده تعریف و تثبیت کرد تا جایی که زن و فرزند همچون زمین ، جزء مایملک وی دنبال ونقش پذیرفت.

 مرد به عنوان تصمیم گیرنده در خانواده  فرماندار و صاحب اختیار بود همچنین که تولید نسل را از آن خود می دانست، جنس اول درجهان ثبت شد تا آیندگان پیرو پدرانشان همه چیز را تحت انقیاد خود داشته باشند و مذاهب ازعهد عتیق وعهد جدید او را پرداخته ونهادی کنند؛ همه موجودات را مردانه ببینند وخدا را مرد متصور شوند که همه چیز را برایش به عنوان انسان برتر ساخته و پرداخته کرده است . جایگاه زن آنقدر بی ارزش و ناچیز بود که اهمیتی نمی دادند ، مگر برای تولید مثل.

در عهد عتیق ارزش زن چنان بود که چهل روز پس از زایمان پسر وهشتاد روز بعد از زایمان دختر نجس به حساب می آمد. از طرفی مرد می توانست همچون امروزکه  در برخی مذاهب می رود، تعداد بی شماری زن اختیار کند.درآمد زن از هر راه به شوهرش تعلق داشت ، شهادت یکصد زن به پای شهادت یک مرد نمی رسید در افسانه ها ازجمله افسانه های هندی خالق جهان، مرد را از مواد اصیل و عالی آفرید وزن را از قطعات مواد مختلف خلق کرد ودر نتیجه زن پست وناثبات شمرده شد.  در رسم منحوس ساتی سوزاندن بیوه با جسد شوهر مطلب مایملک بودن زن را تظمین می کند ، همچنین در جامعه عرب پیش از اسلام ، زن نقش تعین کننده نداشت وبعد ازمرگ شوهر همچون اشیاء وماترک او به ارث می رفت . پدران فئودال تاختند تا در همه مذاهب مرد سکان دارحوادث باشد که زن در پرده و حرم سراها به عشق بازیشان تن دهد.

 

پان هوپان بانوی ادیب چینی می نویسد (در میان انواع انسان پست ترین مقام از ما زنان است، ما بخش ضعیف بشر هستیم) .

درقرن هفتم میلادی پیامبراسلام به عنوان یک فرد انقلابی که تبعید و سختی بر وی حاکم شده بود و در بدترین شرایط شکنجه و بد رفتاری قرار داشت  انقلابی عظیم را در جزیره العرب رهبری کرد، با در نظر گرفتن مسائل آن دوره  قانون تازه ایی را تدوین و تنظیم نمود و نزول قرآن بر وی رفت تا از وحشیانه ترین اقوام بدوی انسان های تازه ایی بسازد  . بعد از ظهور اسلام زنان از فضای حاکم که در آن سرزمین به بردگی و جزء ماترک به ارث برده می شدند واز هیچ جایگاه اجتمایی بر خوردار نبودند زنانی چون عایشه ساخت که رهبری چنگ را عهده دار باشد حتی اگر از نادر ترین اتفاقات افتاده در آن زمان با محیط تعریف شده اش دانسته شود. پیامبر مانیفست خود را آن طور که شرایط زمانی آن دوره  ایجاب می کرد نسبت به آیه های نازل شده تعریف و به همگان ارائه می داد . قرن دوازدهم میلادی اروپا نیز تحولی شگرف را بعد از قرون وسطا تجربه کرد که منجر به ظهور عصر رنسان گردید.تا آن هنگام که زمان را خالق شدند و به جستجو پرداختند  ، از سیاست ومذهب مفهومی جدید بیرون کشیدند . قابل توجه آنکه حافظه تاریخی امری است غیر قابل انکار و دامنه دار،.سیاستمداران عرب آنقدر که به گذشته خود افتخارمی کنند و بها می دهند برای آینده حرفی ندارند تا آنجا که نظام های امپریالیسم و سرمایه داران غربی آنها را از هر سو محاصره و تبلیغ مصرفی خود کرده ومی کنند .اعراب  با یاد آوری گذشته سعی در قدرت نمایی  دارند . قدرتی که در زمان خود پر اهمیت بوده ؛ شکست دو امپراتوری بزرگ ایران و روم که غیر قابل انکار است .نظر به حال و آینده پیش رو ، اعراب تحت تاثیرگذشته خود به کتمان وقایع حاضر و آینده دست زده اند؛ و زمان برایشان ایستاده است گویی حرکتی از خود ندارد .

تمدن را باید از آن آنان دانست که توانستند  زمان را به درستی تعرف کنند . زیرا شرایت زمانی و مکانی بسیار حایز اهمیت است آنقدر که کشورهای مادر و استعمار گر آن را مد نظر داشته اند وبه یک استحاله دست یازیدند مثالی لازم است تا بر مطلب پردازش عمیقی صورت گیرد. اکثر کشورهای عربی و اسلامی سرشار از منابع نفتی وزیر زمینی هستند که آنها را ثروتمند نشان می دهد اما این ثروت به همین راحتی به دست نیامده ونمی آید بلکه از طریق زمان ، خود را بسط داده ، سرعت عملیات بازاریابی که در بازاریابی جهانی نقش بسیاردارد نکته مهمی است. از این رو کشورهای اسلامی کاره یی به آن معنا نبوده و نیستند چون زمان را نگاه داشته اند و در گذشته تمام شده زندگی می کنند. این در حالیست که غربیان گذشته را در حال تجربه کرده اند و چشم به آینده به جلو می تازند تا جایی که سیاست دنیا را و تمام منابع جهان را جزء منابع ارضی خود می دانند. خاورمیانه نمونه بارز آن است حضور اسرائیل ثمره این آینده نگری است کشاندن بحث خلیج عربی یکی دیگر از سیاستها ی تشویش و آلودگی فکری و سیاسی در حوزه خلیج فارس است چون آنان که طراح این مطلب بوده اند تا کنون به هدف خود رسیده اند.

حال در کشور های اسلامی از جمله ایران، در منطقه خلیج فارس تنها کشور غیر عرب  که  با همسایگان عرب خود به سر می برد مسئله حقوق زن همچون گذشته حل نشده است ، زنان همچنا ن جنس دوم می روند تا غربی ها برای آن تعریف و تمثیل حقوق بشر آورند و آن را نقض حقوق بشر در این کشورها برشمارند . رییس قوه قضائیه در سفر اخیر خود به قطر ایران را کشوری دانست که درآن حقوق زنان وکودکان و سایر    زندانیان مورد احترام بوده و رعایت آن می رود.

رعایت حکم سنگسار که از گذشته همچنان به ارث مانده منتها در ایران به حالت تعلیق در آمده است حکم نصف بودن دیه زن که پررنگ جوهرخود را خیس نگاه داشته . حق طلاق همچنان بر دوش مرد  پر غرور خود نمایی می کند و جزء افتخارات وی  به حساب می آید تا آن هنگام که به اعتیاد دچار واز سردوشش کم شود. یک شاهد مرد در برابر دوشاهد زن جای تعجب نیست. مردان از تعدد زوجات غافل نیستند.

مردی که زن خود را همبستر با غیر ببیند در یک لحظه می تواند حکم صادر وآنرا اجرا کند کشتن هر دو درآن واحد .  مسئله را طور دیگر طرح کنیم  ، زن همسر خود را در جوار زنی دیگرببیند اگر چنین کاری را انجام دهد حکم قصاص بر وی می رود تا او رابه پای چوبه دار هدایت کند. حقوق زن در دنیای اسلام حل نشده است آنگونه که مسئله جهانی سازی و استعمار کشورهای قدرتمند ودخالتشان در مسائل داخلی کشورهای دیگرحل نشده است  آنها به زمان دست یافته اند چون می دانند چه می خواهند.ما هنوز نتوانسته ایم مسئله زن به عنوان یک موجود زنده که حق تصمیم دارد حق انتخاب شدن وانتخاب کردن دارد را حل کنیم .پست های کلیدی در این گونه کشورها تنها در دست مردان است وافسار سیاست را آنان هدایت می کنند.حقوق انسانی زن تعدیل رفته است تا آنجا که زمان داران خود را حامی زن دانسته و می دانند.

 

ماده اول حقوق بشر – تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند.همه دارای عقل و وجدان هستندو باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .ودر ماده دوم چنین آمده است-هر کس می تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد،رنگ،جنس،زبان،مذهب،عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت،وضع اجتمایی،ثروت،ولادت یاهرموقعیت دیگر،از تمام حقوق بهره مند باشد.

بودن در گذشته بیمار گونه آن را  دوچندان نشان می دهد زیرا درک درست را از آینده ی روبه جلو را می گیرد و چون یک سد عمل می کند. برای ثبات آن هنگام که به خرافه پناه می بریم غربیان هجوم می آورند  و می برند وقتی چشم باز می کنیم دیگر برای آیندگان چیزی نداریم چون آینده ای نداریم زیرا چیزی نمانده .مشکل کشورهای اسلامی زمانی ظهور پیدا کرد ، که چون جنس دوم در پره نگاه داشته شدند و استعمارگران از زمان در دست استفاده کردند، برای چپاول . درایران، دوران قاجار،  قبل و بعد از آن دق الباب برای زن تعریف شد آن هنگام که غربیان در حال کشف و ظهور چشمگیر، دنیا را مکاشفه می کردند و دست به چپاول می زدند، چون امروزکه می زنند، زن حق دخول وخروج نداشت ، حق یاد گرفتن نداشت حق دیدن همسرش را تا آن هنگام که بر سفره عقد نشیند نداشت ،حق بله گفتن یا نه گفتن نداشت، حق قهر از منزل شوهر را نداشت تا آن هنگام که در منزل پدری بود توسط پدرو برادر تحت نظر و اسیر بود ، آن زمان که به خانه شوهر وارد می شد پاسبان و نگهبانش طور دیگر واقعیت می یافت.  در قانون مطرح است  آنچه که عرف آن را تعریف کند وجامعه پذیر باشد قانون می دانند و آن راقانون مستقیم بر می شمارند ، و زمانی که توسط قوهء  مقننه صورت گیرد قانون غیر مستقیم خوانده می شود چون ایجاد الزام می کند. جامعه فئودالی زن را چنان تعریف کرد که خود نیز از سیاست های خارجی دور ماند. قوانین در اثر برخی شرایط قابل تغییر است اما سهوا از آن می گذرند آنان که خود را مجری و سیاست مدار می پندارند.

 سیاست راهبردی که زمانی  بر پایه دفاع از مرزهای سیاسی وجغرافیایی  بود اکنون بر پایه سیاست سنجی پیش می رود .امریکا وکشورهای مادر برای به زانو درآوردن کشورهای اسلامی و عقب ایستاده دیگرمجبور نیستند آنها راهمچون گذشته و به وسیله ی حمله نظامی  مورد یورش قرار دهند .مقروض کردنشان به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از طریق ایجاد بازار مصرفی در این منطقه ها و ایجاد بازارآزاد و اقتصاد باز کافسیت تا اهدافشان محق شود. حضورشان در منطقه های حساس واستراتژیک گاه برای تجارت  یا برگذاری مانورهای مشترک کافیست آنها نیازی به جنگ آتش بازی ندارند چون تحریم هایشان وحمایت متحدان از آن هزار بار ازچنگ خونریزی مخرب تر است. حال زنان....

 

 

                                           فرمان در دست سرمایه

 

 

 نخستین نطفه های مناسبات تولید سرمایه داری درسده های چهاردهم وپانزدهم در برخی از شهرهای حوزه مدیترانه شکل گرفت . و درراس آن کشور ایتالیا بود که می رفت تا اواخر قرن هجدهم شاهد انقلاب صنعتی باشد. انقلابی که به واسته چپاول ثروت کشورهای دور و نزدیک  به وسیله استعمار با معنی لغوی عمران وآبادانی مورد هجوم قرار گیرد . کارخانه ها را همچون زمان برده داری با از بین بردن انسانهای بی شمار در سراسر دنیا بر پا کردند تا به نوعی دیگر نسبت به زمان تعریف شده آدم  مسخ کنند ، واین چنین بود که نزاع در برابر کار و سرمایه، کارگران را برعلیه  سرمایه داران شوراند. کمی بعد از آن ژاکوبن ها با توجه به خصلت های بورژوایی خود راهی دوگانه برگرفتند امتیاز به کارگران و از سوی رادیکال عمل کردنشان در برابر آن قشر، همچمون لوئی بناپارت درسالهای .1848 . نکته حایز اهمیتی که باید به آن توجه شود اینکه گاه لمپن های پرولتاریا دهقانان بی جیر و مواجب حوادث بسیار آفریده و می آفرینند. در جریان انقلاب 1789 فرانسه لمپن های پرولتاریا گروهای کارگری را مورد حمله های وحشیانه  قراردادند که از طرف نظام حکومتی حمایت بسیار می شد .همچنین در زمان  ل-بناپارت به دنبال تخریب و نابودی گروه های کارگری وکارگران  سرمایه داران و نظام حکومتی نظم در جایی با در اختیار قرار دادن زمین به دهقانان آنان را راضی نگاه داشتند که به یک تکه زمین قانع باشند و با وام دارکردنشان عملا آنها را به زنجیر سرمایه داران کشاندند . آن سو تر دهقانانی که در جریان جنگ 5-1772 که به جنبش پوگاچف معروف است  به شکلی همه جانبه تر از جنبش ضد فئودالی حمایت کردند.

در زمان حال نیز کارگران در کشورهای در حال توسعه  با توجه به صنعتی شدن وارداتی که نظام سرمایه آن را تعریف  و دنبال می کند شکل گرفته اند بدون در نظر داشتن حق پایمال شده شان. اضافه کاری ها یی که در کنار ابزاری کردن شکل گرفته و دستمزد ها را کاهش  داده ، در بسیاری از موارد ماشین وابزار کار باعث تعدیل نیروی کار وکارگر شده است درکشور های  مادر کار گران خارجی ارزان تر خود را به ظهور رسانده اند .

نیروهای مولد بدون شرایط  قابل تعرف آن هنگام که به قهر می روند نظام های سرمایه آنان را با کمترین حقوق به بیگاری می برند. واعتراض است که جمع گسترده ایی را از کار و درآمد محروم می کند در هر حالت که باشد این سرمایه است که به نیروی مولد محتاج است . در کشورهای زیر چنبر سرمایه  سرمایه داران هستند که با شرایط حکومتی آن را  جلو می رانند ،تا بسته عمل کنند و خشونت حکومتی باعث تعدیل فکری و روانی کارگران شود . سرمایه دار حکو مت اقلیتی را تعقیب می کند و از این  رو همچون گروه های فشار در پشت پرده فرمان را محکم در دستان خود نگه  داشته است. نظام های برده داری را اینگونه تعریف کرده اند که غلام زیر دست ارباب بوده است با توجه به وجود شرایط غذا در برابر کار تا پایان عمر و سکونت گاه دایم . درباره  واسا لها که از اربابان فئودال زمین می گرفتند رابطه را کاملا شخصی بر می شمردند وحق حقوقی که به واسال تعلق می گرفت . در باره کار گران چه باید گفت بعد از انقلاب صنعتی که نظام پرولتاریا در قالب اولیه بدون داشتن کوچک ترین امکاناتی شکل گرفت جز این بود که کار اجباری را تحمیل شده دیدند ساعات کار حتی به کودکان رحم نکرد همچون امروز که در کشورهای کم درآمد کودکان ازحقوق بسیاری  محرومند. حق اعتراض نبود همچنان که امروز نیست و با ترجمه اختشاش عمومی در بند می شوند. دست مزدها پایین بود همچنان که امروزه هست ..آنجا بود امروزی چون گذشته که سرمایه حکومت را تعریف وشکل داد.

                    چهارشنبه،دانشگاه بوعلی سینای همدان

 

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت سال هزارو سیصدو هشتاد وهفت خورشیدی دانشگاه بوعلی سینای همدان:

دانشجویان دانشگاه مذکور ساعت 13:05 در سالن ورودی دانشگاه مقابل درب پلمب شده انجمن اسلامی تجمع کردند تا توهین های ریاست دانشگاه را به سمع همگان برسانند .پوشیدن لباسهای آستین کوتاه برای آقایان ممنوع وخانم ها نیز از پوشیدن مانتوهای تنگ ومدل دار محروم ؛ این دستوری بود از سوی آن ریاست به همگان .

سئوالی که مطرح می شود این است آیا هرارگانی نسبت به محیط تحت انقیاد خود می تواند در همه ی ابعاد نفوذ داشته باشد!؟

اصل هشتم قانون اساسی- در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امربه معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم ومردم نسبت به دولت .شرایط وحدود وکیفیت آن را قانون معین میکند((والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)) نظر به اصل بیست ششم وبیست وهفتم وسایر اصل ها که ارگانهای دولتی که حکومت در آن تعریف می شود سهو"ا از آن چشم می پوشند وبا سلایق فردی و محدود پیش می تازند قابل بررسی است. در هر ارگان و محیط اداری و دولتی ریاست آن حرف نخست را به عنوان حافظ نظم می زند و پلیس نظم را ،تعریف و تعقیب می کند . باید خاطر نشان کرد نفی از کار وتنبیه ومراقبه ابعاد منفی خود را با زوایای مخرب تری بازتاب می دهد تا ایجاد شرایط مورد حمایت از سوی تعریف کنندگان آن . پردازشی لازم است تا گفته شود؛بیست ونه سال از انقلاب ایران می گذرد در این مدت شاهد بودیم که پلیس نظم هر روز باعناوین مختلف در پی محدود کردن به حکم حضور در یک جامعه مذهبی و دینی افراد را زیر نظر و محدود تر از فضا تعریف شده دارد. نکته حایز اهمیت آنکه تنبیه ها بیشتر از تشویق ها مورد توجه بوده وهست . در یک محیط آکادمیک و علمی جای تاسف آن است که ریاست دانشگاه به جای پرداختن به مسائل دانشجو در یک محیط کاملا جهانی و علمی از پوشش و شان دانشجو با توجه به دید گاه سخن می گوید و از فضای علمی فرسنگها فاصله می گیرد . وجود گروه های فکری در محیط بار تخریبی خود را دو چندان نشان می دهد و فراتر از آن می رود تا محیط را به جبهه بندی بکشاند . زیرا تفکرات غالب و تایید شده که همه روزه مورد حمایت است به دنبال آن است تا افکار مغلوب را زیر چنبره ی خود داشته با شد و سرکشی مغلوبین است که جو را می شکند .سال هزارو سیصدو هفتادو شش با حضور حکومت اصلاحات به عنوان اقلیتی از مردم در چهارچوب دولت وملت، فیلترهای بعد از انقلاب را جابجا کرد تا افکار را به نوع دیگر با خود داشته باشد آنچه برای ملت و دولت تعریف می کنیم این است که ...دولت در نتیجه عوامل عینی است که استقلال سیاسی خود را مشخص وملت در نتیجه عوامل عینی مختلف است که اجتماع تاریخی خود را پی ریزی می کند . ودر جای دیگر در تعریف دولت وحکومت. دولت انتزاعی است چون یک کل است که کم و بیش دائمی است و در تعرف حکومت آنرا مشخص شده می دانیم که تنها بخش کوچکی از کل جمعیت در آن شرکت دارند و متغییر است و می توان گفت بخشی از دولت است .در دوره اصلاحات افکار حکومتی دانشجو را در یک فضای آکادمیک با توجه به مطالبات صنفی همراه داشت که در آن زمان افکار مخالف و اصولگرا حزب نظم را با پلیسش راهی تمام فضاهای دانشگاهی کرد و دانشجو را مورد تنبیه وضرب وشتم قرارداد زیرا فضای حمایتی گسترده ای را داشت که اصلاح طلبان در دوره حکومت اصولگرایان از آن بی بهره می باشند . بازداشتهای پنهانی، خود سرعمل کردن ارگانهای نظامی و امنیتی و بسیاردیگر که پرانتز دیگری را طالب است .می توان گفت حضور حکومت در دولت ،این حکومت است که خط فکری وجهت آن را بر همگان روشن می سازد و محیط را تحت حمایت و دید خود دارد. بررسی کنیم آیا با روی کار آمدن هر حکومتی سلایق مردم تغییر می کند و گسترده تر از آن طرز تفکر افراد هم باید از خود فعل وانفعال نشان داده و تغییرات فاحش داشته باشد؟ انقلاب دوم فرهنگی با روی کار آمدن حکومت دولت نهم در دانشگاه یک نمونه است .دید فکری دانشجویان سالهای اصلاحات و نوع فکری و دید دانشجویان دردوره انقلاب فرهنگی .نکته ی مهمی است که نمی توان از آن به راحتی گذشت.

دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا خواستار رسیدگی به توهین های ریاست دانشگاه به شان وشعور دانشجو و دانشگاه بوده وهستند.وجالب تراز آن اینکه دانشگاه بیشتر به یک فضای پادگانی و نظامی مانند شده تا یک فضای علمی. ماموران دانشگاه به تجمع کنندگان هشدار دادند که درپی آن تهدید های را نیز به دنبال داشت در حالی که در فضای آکادمیک این حق دانشجواست تا مخالفت کند و اعتراض خود را به همگان برساند و نگاهی به اصل رعایت نشده اصل بیست و هفتم قانون اساسی - تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است . و سئوال در یک کشورانقلابی که دمکراسی حرف نخست را در سیاست خود دارد جایگاه قانون اساسی که از قانون فرانسه اقتباس شده است کجاست؟ مقام دانشگاهی ما درکاسه جهانی در چه رده ایی قرار دارد؟ تا کنون چقدر از دانشجویان ما مورد حمایت دانشگاه وفضای آن بوده اند؟......اگر اعتراضی باشد، آنهم شاید به غذای انشگاه است ...... وقابل تامل است حاشیه در اقتصاد ،سیاست و اجتماع نقش پررنگ تری از اصل به خود دارد.پوشش تحمیل شده بینش را بردانش بسته است وبیش تر از آن هم نمی توان انتظارداشت فضای خشن دانشگاه حتی به نگهبان آن این اجازه را می دهد درباره پوشش دانشجو نظر داده ودانشجو در فضا تعدیل رود .